عاشق شدن پادشاه به یک کنیز...
مثنوی معنوی
اشعاری زیبا از اسداد شاعران(جلال الدین محمد بلخی)

بشنوید ای دوستان این داستان***خود حقیقت نقدِ حالِ ماست آن

بود شاهی در زمانی پیش از این***مُلکُ دنیا بودش و هَم مُلکِ دین

اتّفاقاٌ شاه روزی شد سوار***با خاصِ خویش از بهرِ شکار

یک کنیزک دید شَه بر شاه راه***شد غلام آن کنیزک جانِ شاه

مرغِ جانَش در قفس چون میتپد***داد مال و آن کنیزک را خرید

چون خرید اورا و برخوردارشد***آن کنیزک از قضا بیمار شد

آن یکی خر داشت پالانش نبود***یافت پالان گرگ خر را در رُبود

کزه بُودَش آب مینآمد بِدَست***آب را چون یافت خود کوزه شکست

شَه طبیبان را جمع کرد از چپ و راست***گفت:جان هر دو دَر دَستِ شماست

جانِ من سهلست جانِ جانم اوست***دَرد مند و خسته ام درمانم اوست

هر که درمان کرد مَر جانِ مرا***بِرد گنج و دُرّ و مرجانِ مَرا

جمله گفتندش که:جان بازی کنیم***فَهم گرد آریم و اَنبازی کنیم

هریکی از ما مسیح عالمیست***هر اَلَم را در کف ما مرهَمیست

گر خدا خواهد نگفتند از بَطَر***پس خدا بِنیمودِشان عَجزِ بَشَر

ترکِ اِستثنا مُرادَم قَوَتی ست***نِی همین گفتن که عارض حالتیست

ای بسی نآورده اِستثنا بگفت***جان او با جان استثناست جُفت

هرچِ کردنداز علاج و از دَوا***گشت رنج افزون و حاجت ناروا

آن کنیزک از مرض چون مُی شد***چشم شه از اشک خون چون جوی شد

از قضا سر کَنگبین صَفرا نَمود***روغن بادام خشکی می فُزود

از هَلیله قَبض شد اِطلاف رفت***آب آتش را مَدَد شد همچو نفت

پایان قسمت 2



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 23 مرداد 1393برچسب:اشعار,شعر,عاشقانه,مثنوی,معنوی,ضدپسر,ضددختر,عشق,جملات, توسط کوچیک شما(حــــــــمیدجلیلی) |